Open Bible Stories Home

۴۶.پولس پیرو مسیح میشود

داستانی برگرفته از کتاب مقدّس: کتاب اعمال رسولان، فصل ۶,آیهی۸; فصل ۸، آیهی ۳; فصل ۹، آیات ۱تا۲۵

سولس، مرد جوانی بود که لباسهای کسانی را که استیفان را کشتند، نگاه میداشت. او به عیسی ایمان نداشت و برای همین، ایمانداران را آزار میداد. او در اورشلیم از خانهای به خانهی دیگر میرفت تا مردان و زنان را دستگیر کرده و به زندان بیندازد. کاهن اعظم، به سولس، اجازه داده بود که به شهر دمشق برود تا مسیحیان را دستگیر کرده و به اورشلیم بازگرداند..

هنگامیکه سولس در راه دمشق بود، نوری درخشنده از آسمان بر او تابید و همهی اطراف او را دربر گرفت و او به زمین افتاد. سولس، صدایی را شنید که میگفت: «ای سولس، چرا بر من جفا میکنی؟ سولس پرسید: «سرورم، تو که هستی؟». عیسی به او پاسخ داد که من عیسی هستم که به من آزار میرسانی! »

هنگامیکه سولس از جا برخاست، نمیتوانست ببیند. دوستانش او را بهسوی دمشق، راهنمایی کردند. سولس سه روز، چیزی نخورد و چیزی نیاشامید.

در شهر دمشق، شاگردی بهنام حنّانیا زندگی میکرد. خدا به او فرمود: «به خانهای برو که سولس در آن است. دستان خود را بر او بگذار تا بتواند دوباره ببیند. ». امّا حنّانیا گفت: «سرورم، من شنیدهام که این مرد، به ایمانداران، جفا میرساند. خدا پاسخ داد: «من او را برگزیدهام تا نام مرا در نزد یهودیان و اقوام دیگر، اعلان نماید. او بهخاطر نام من، جفاهای بسیار خواهد دید.»، »

پس حنّانیا بهنزد سولس رفت و دستان خویش را بر او نهاد و گفت: «همان عیسی که در راه بر تو ظاهر شده است، مرا فرستاده تا تو بینایی خود را باز یابی و از روحالقدس پر شوی. سولس، بیدرنگ توانست دوباره ببیند و حنّانیا او را تعمید داد. آنگاه سولس چیزی خورد و قدرتش بازگشت. »

سولس بیدرنگ شروع به موعظه دربارهی عیسی برای یهودیان شهر دمشق نمود و میگفت: «عیسی پسر خداست!.». یهودیان بسیار شگفتزده شدند که مردی که تلاش میکرد تا ایمانداران را ازبین ببرد، اکنون خود به عیسی ایمان آورده است! سولس برای یهودیان، دلیل میآورد که عیسی همان مسیحای موعود است.

پساز چندین روز، یهودیان، قصد قتل سولس را کردند. آنان کسانی را فرستادند تا او را در دروازههای شهر یافته و بکشند. امّا سولس، از نیّت آنان آگاه شد و دوستانش او را یاری کردند تا بگریزد. شبی آنها او را در سبدی گذاشته و از دیوارهای شهر دمشق پایین فرستادند. پساز آنکه سولس از دمشق گریخت، به موعظه دربارهی عیسی ادامه داد..

سولس به اورشلیم رفت تا با شاگردان دیگر دیدار نماید، امّا آنان از او ترسیدند. آنگاه یک ایماندار بهنام برنابا سولس را بهنزد رسولان برد و به ایشان گفت که او چگونه با دلیری در دمشق، به عیسی موعظه میکند. پساز آن بود که شاگردان، سولس را در جمع خود پذیرفتند.

برخی از شاگردانی که از جفای شهر اورشلیم گریخته بودند، به شهری دوردست بهنام انطاکیه رفتند و در آنجا دربارهی عیسی موعظه کردند. بیشتر اهای انطاکیه، یهودی نبودند، امّا برای نخستینبار، بسیاری از آنان ایمان آوردند. برنابا و سولس به آنجا رفتند تا آن ایمانداران تازه را بیشتر دربارهی عیسی تعلیم دهند و کلیسا را تقویت نمایند. در انطاکیه بود که ایمانداران برای نخستینبار به مسیحی ملقّب و خوانده شدند..

روزی هنگامیکه مسیحیان انطاکیه در دعا و روزه بودند، روحالقدس به ایشان فرمود: برنابا و سولس را برای من جدا کنید تا کاری را که ایشان را به انجامش خواندهام، بکنند. آنگاه کلیسای انطاکیه برای برنابا و سولس دعا کردند و دستهای خویش را بر آنان گذاردند. سپس آنان را روانه کردند تا خبر خوش دربارهی عیسی را در بسیاری از جاهای دیگر، موعظه نمایند. برنابا و سولس، به مردم زیادی از اقوام گوناگون، تعلیم دادند و بسیاری به عیسی ایمان آوردند..

Next Chapter