Open Bible Stories Home

۲۶.آغاز خدمات عیسی

داستانی برگرفته از کتاب مقدّس: انجیل متی، فصل ۴آیات۱۲تا۲۵; انجیل مرقس، فصلهای ۱آیات۱۴تا۱۵و۳۵تا۳۹; ۳ آیات۱۳تا۲۱ انجیل لوقا، فصل ۴ آیات۱۴تا۳۰و۳۸تا۴۴

بعداز غلبه بر وسوسهی شیطان، عیسی با قدرت روحالقدس به استان جلیل، جایی که زندگی میکرد، برگشت. او از مکانی به مکانی دیگر برای تعلیم میرفت و همه دربارهی او به نیکی یاد میکردند.

عیسی به ناصریه جایی که دوران کودکی خود را در آن گذرانیده بود رفت. روز سبّت (شنبه)، او برای پرستش به عبادتگاه رفت. آنگاه کتاب اشعیاء نبیّ را به وی دادند که بخواند، او طومار را باز کرد و آن قسمت را برای مردم خواند.

عیسی چنین خواند: «خدا روحش را به من داده است تا بتوانم مژدهی رحمت او را به بینوایان، آزادی را به اسیران، بینایی را به نابینایان و رهایی را به مظلومان برسانم. زمان آن رسیده که خدا انسان را مورد لطف خود قرار دهد.

سپس عیسی نشست. همه با دقّت به او چشم دوخته بودند. آنها میدانستند که این آیات کلام مقدّس خدا که عیسی قرائت نمود، دربارهی مسیح موعود صحبت میکنند. عیسی گفت: «امروز کلام این این نوشته بهانجام رسید.». همهی مردم متعجّب شده بودند. آنها میگفتند: «مگر این شخص همان پسر یوسف نیست؟».

سپس عیسی گفت: «حقیقت آن است که هیچ نبیّ در شهر خود مورد احترام نیست. در دوران ایلیاء پیامبر، زنان بیوهی زیادی وجود داشتند، امّا زمانیکه سهسالونیم باران نبارید، خدا الیاس را به کمک همهی زنان بیوهی اسرائیل نفرستاد، بلکه او را نزد بیوه زنی از دیاری دیگر فرستاد..».

». و چنین ادامه داد که: «در زمان الیشع پیامبر، تعداد زیادی از مردم در اسرائیل دچار بیماری جذام بودند. امّا الیشع هیچکدام از آنها را شفا نداد. او فقط نعمان سوری، فرماندهی دشمن اسرائیل را از آن بیماری پوستی شفا داد.». کسانی که به سخنان عیسی گوش میدادند، یهودی بودند. آنگاه که آنان این سخنان او را شنیدند بسیار خشمگین شدند.

اهالی ناصره عیسی را از محلّ عبادت بیرون کشیده و به لبهی یک صخره بردند تا او را از آنجا به پایین بیندازند و بکُشند. امّا عیسی ازمیان ایشان گذشت و شهر ناصریه را ترک گفت.

سپس عیسی درمیان سراسر آن منطقه میگذشت و سیل جمعیّتی بزرگ بهطرف او میآمدند. آنان بیماران را شامل کوران، لنگان و کرها و لالها و دیگر بیماران را نزد او میآوردند و عیسی آنها را شفا میداد.

تعداد بسیاری را که گرفتار روح بد بودند نزد عیسی میآوردند بهفرمان عیسی روحهای پلید، از مردم خارج میشدند و فریاد میزدند: «تو فرزند خدا هستی!». جمعیّت متعجّب میشدند و خدا را ستایش میکردند.

آنگاه عیسی دوازده مرد را انتخاب کرد که آنها را شاگردان یا حواریون مینامیدند. این شاگردان و رسولان با عیسی مسافرت میکردند و درسهای زیادی از او میآموختند.

Next Chapter