Open Bible Stories Home

۱۱.عید پسح

داستانی برگرفته از کتاب مقدّس: کتاب خروج، فصلهای ۱۱:۱و۱۲:۳۲

خدا به فرعون اخطار داد که اگر اجازه ندهد که اسرائیلیها بروند، او تمام نخستزادههای پسر و حیوانات را خواهد کشت. زمانی که فرعون اینرا شنید باز هم از ایمان و اطاعت خدا امتناع کرد.

خدا راهی برای نجات پسر نخستزادهی هرکسی که به او ایمان میآورد، مهیّا فرمود. هر خانوادهای باید برّهای بینقص را انتخاب و قربانی میکرد.

خدا به بنیاسرائیل فرمود تا مقداری از خون برّهی قربانی را روی تیرهای عمودی در بپاشند و همچنین باید گوشت قربانی را بریان میکردند و بهسرعت با نان فطیر (نان بدون خمیرمایه) میخوردند. خدا همچنین به آنان امر فرمود تا آماده شوند که بعد از خوردن، مصر را ترک کنند .

اسرائیلیها هرآنچه را خدا از آنها خواسته بود انجام دادند. در نیمهی همان شب، خدا تمام پسران ارشد مصریان را کشت.

همهی خانههای اسرائیلیها نشان خون را بر درهایشان داشتند، بنابراین خدا از آن خانهها میگذشت. کسانی که در آن خانهها حضور داشتند، بهخاطر خون برّه درامان بودند.

امّا مصریها نه به خداوند ایمان داشتند و نه از فرمانهای او پیروی می کردند. بنابراین، خدا همهی نخستزادههای پسر مصریان را کشت.

از پسر ارشد فرعون گرفته تا پسر ارشد غلامی که در زندان بود، همه مردند. بسیاری از مردم مصر، بهسبب اندوه فراوان و عمیق خود گریه و ماتم میکردند.

فرعون در همان شب، موسی و هارون را فرا خواند و گفت: «قوم اسرائیل را برداشته و هرچه زودتر از سرزمین مصر بیرون بروید.». مصریها نیز آنها را وادار کردند که هرچه زودتر از آنجا بروند.

Next Chapter