روزی پطرس و یوحنّا بهسمت پرستشگاه میرفتند. در نزدیکی آنجا، آنها مرد فلجی را دیدند که از ایشان درخواست پول کرد.
پطرس به آن مرد فلج، نگاهی کرد و گفت: «من هیچ پولی ندارم که به تو بدهم. امّا چیز دیگری که دارم، به تو میدهم، درنام عیسی برخیز و راه برو!».
خدا فوراً آن مرد را شفا داد و او شروع به راه رفتن و پریدن به اطراف و شکرگزاری خدا نمود. مردمی که در حیاط عبادتگاه بودند، شگفتزده شدند.
جمعیّت زیادی بهسرعت جمع شدند تا آن مردی را که شفا یافته بود ببینند. پطرس به جماعتی که آنجا جمع شده بودند، گفت: «چرا وقتی دیدید که این مرد شفا یافته است، اینقدر متجّب شدید؟ این مرد به قدرت ما و یا دینداری ما شفا نیافت، بلکه به قدرت عیسی و ایمانی که عیسی را شفادهنده میداند، شفا یافت.».
شما کسانی هستید که از فرماندار رومی خواستید که عیسی را بکشد. شما این مرد صاحب حیات را کشتید، خدا امّا او را دوباره زنده کرد. اگرچه آنچه را که انجام میدادید، درک نمیکردید، ولی خدا از کار شما استفاده کرد تا پیشگوییهای کتاب آسمانی تکمیل شود که مسیح باید روی صلیب عذاب میکشید و جان خود را فدا میکرد. پس اگر الان توبه کنید و از گناهانتان دست بکشید، عیسی گناهانتان را پاک می سازد.
رؤسای خانهی خدا از سخنان پطرس و یوحنّا بسیار خشمگین شدند. بنابراین آنان را گرفتند و به زندان افکندند. امّا بسیاری از آنها که پیغام پطرس را شنیده بودند، ایمان آوردند و به این ترتیب، تعداد ایمانداران بهاضافهی زنان و بچهها به۵٫۰۰۰ نفر رسید.
روز بعد، سران یهود، پطرس و یوحنّا را بهحضور کاهن اعظم و همکارانش آوردند. آنها از پطرس و یوحنّا پرسیدند: «این کار را با چه قدرت و با اجازهی چهکسی این مرد فلج را شفا دادهاید؟».
پطرس پاسخ داد: «این مرد که در حضور شما ایستاده است، به قدرت نام عیسی مسیح شفا یافته است، همان عیسی که شما او را بر صلیب کشیدید و کشتید، امّا خدا او را دوباره زنده کرد. شما او را نپذیرفتید، امّا غیراز قدرت عیسی، راه دیگری نیست که بتواند ما را رستگار سازد!».
اعضاء شورا مات و مبهوت ماندند، زیرا میدیدند که آنها اشخاصی بیسواد و معمولی هستند و پی بردند که چون با عیسی بودهاند، تا این حدّ، دگرگون شدهاند. آنها بعداز اینکه پطرس و یوحنّا را تهدید کردند، آزادشان ساختند.