وقتی پسر زکریا و الیزابت یحیی بزرگ شد، به پیامبری برگزیده شد. او در بیابان زندگی میکرد. عسل صحرایی و ملخ میخورد و لباسی از پشم شتر بر تن میکرد.
عدّهی بسیاری از مردم به بیابان و نزد یحیی میآمدند و سخنانش را گوش میدادند. او برای آنها موعظه میکرد و میگفت: «توبه کنید، زیرا پادشاهی خدا نزدیک است.».
وقتی مردم پیام یحیی را میشنیدند بسیاری از آنان از گناهانشان توبه میکردند و یحیا آنان را غسل تعمید میداد. عدّهی زیادی از روحانیون مذهبی هم برای غسل تعمید بهنزد یحیی میآمدند، امّا از گناهان خود توبه نمیکردند.
یحیی به روحانیون مذهبی گفت: «ای مارهای سمّی! توبه کنید و رفتار خود را عوض کنید. هر درختی که ثمر نیاورد، بریده و در آتش افکنده خواهد شد.». یحیا همان پیشگویی بود که پیامبران کرده بودند: «بنگرید، من پیامآوری را فرستادم تا راه را برای او هموار سازد.».
بعضی از یهودیها از یحیی پرسیدند: که «آیا تو مسیح هستی؟». یحیی پاسخ داد: «من مسیح نیستم، امّا کسی بعداز من میآید که مقامش از من خیلی بالاتر است. آنقدر که من لیاقت ندارم کفشهایش را پیش پایش بگذارم.».
روز بعد، عیسی برای غسل تعمید بهنزد یحیی آمد. وقتی یحیی او را دید،گفت: «این همان برّهای است که خدا فرستاده تا برای آمرزش گناهان تمام مردم دنیا قربانی شود.».
یحیی به عیسی گفت: «این کار، شایسته نیست. این منم که باید از تو تعمید بگیرم.». امّا عیسی گفت: «مرا تعمید بده، زیرا اینچنین، حکم خدا را بهجا میآوریم.». بنابراین یحیی عیسی را غسل تعمید داد. امّا نه اینکه او گناه کرده است−عیسی هرگز دچار گناه نشده بود.
وقتی عیسی پساز تعمید از آب بیرون آمد، روح خدا همانند کبوتری پدیدار شد و پایین آمد و بر او قرار گرفت و همان لحظه ندای خدا از آسمان فرمود: «تو پسر من هستی که تو را دوست میدارم. از تو بسیار خشنود هستم.».
خدا به یحیی گفته بود: «روحالقدس بر شخصی که تو او را تعمید میدهی، خواهد آمد. آن شخص پسر خداست.». خدا یگانه است. امّا هنگامیکه یحیا عیسی را تعمید داد، صدای خدای پدر را شنید، خدای پسر، یعنی عیسی را دید و روحالقدس را مشاهده نمود.